خرید بک لینک
معنی انتظار را اصلا از چنار کنار جاده بپرسدرد رفتن از این حوالی را از دل عابر پیاده بپرس آه! از بادهای طوفانی که درختان چقدر میشکننددرد و رنج شکستگی را از شاخههایی که افتاده بپرس درمن حرفی برای گفتن نیست، گله از روزگار بسیار استعلتش را برو از آنی که درد را در دلم نهاده بپرس! از زمینی که خشک و سوزان است معنی آب را چه میپرسیاز زمینی که غرق باران است از تنش سبزههای زاده بپرس من چه میفهمم از عذاب و ثواب، از خداوند و حکمت و کارشمن نمیدانم این سوال تورا، لطف کن یک سوال ساده بپرس ساده یعنی که من همین هستم با قلم، دفتر و دوتا واژه *زندگی را ورق زدم تاحال، زنده در گوری ام زیاده، بپرس! *مرگ و زندگی

برچسب: معنی,انتظار,اصلا,چنار,کنار,جاده,بپرس, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:18

همیشه گردش دنیا بطور یکسان نیستبه روی آینه حتی همیشه باران نیست حقایقی که به دنیای چشمها جاریستتوان شرح و بیانش بدست انسان نیست تمام درد و غم روزگار میگذردهمیشه یوسف مصری درون زندان نیست برای من که زنم زندگی تراژیدی ستسرودن غزلی عاشقانه آسان نیست اگرچه درد درین شهر و خانه بسیار استولی به وسعت اندوه و درد "مژگان " نیست مژگان فرامنش

برچسب: همیشه,گردش,دنیا,بطور,یکسان,نیست, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:18

مرا ببخش اگر بار روزگار تو بودماگر همیشه نبودی، اگر کنار تو بودم میان ممتد این کوچههای خالی دنیاتو رفته بودی و اما به انتظار تو بودم مرا ببخش اگر روزگار باب دلت نیستاگر دلیل غم و رنج بیشمار تو بودم اگر چراغ به شبهای تار من تو نبودیاگر چراغ به شبهای سرد و تار تو بودم کنار پنجره آرام مینشستی و امانشسته نه! که هرآن لحظه بیقرار تو بودم از اینکه رفتهای خوش باش و روزگار بکامتمنم که ماندهام هرچند، در کنار تو بودم مژگان فرامنش

برچسب: مرا,ببخش,اگر,بار,روزگار,بودم, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:18

باز کردم اطاق و پنجره را، تا ببینم تن خیابان راکه تو باشی کمی قدم بزنی، که ببینم حضور باران راتا کمی از خودم رها بشوم، بروم در مسیر رویاهابروم تا تو را صدا بزنم، بشکنم بغضهای پنهان را دختریام که درد سهم من و زندگیام دو شعر غمگین استمادر من همیشه میگوید: کس ندید اشکهای «مژگان» را رفتهای بعد تو قدم زدهام، زندگی را کنار دل تنگیظاهرم شادمانه میخندد، کس ندیده درون ویران را شب یلدا شده اناری نیست، سفره از هندوانه خالی ماندسالها میشود به تنهایی که قدم میزنم بیابان را مثنوی معنوی «مولانا» غزل از خواجه "حافظ شیراز "همدم گریههای من شده است؛ من ورق میزنم زمستان را مژگان فرامنش

برچسب: باز,کردم,اطاق,پنجره,را,ببینم,خیابان, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:18

زندگی با تو مثل یک رویاست و تو آرامش و قرار منیاین چه زیباست در کنار توام و تو هرلحظه در کنار منی شاخههای تنم که خشکیدند از خزانی که در درونم بودبا تو دارم دوباره میرویم که تو آغوش پربهار منی صفحهٔ روزهای اندوه را من براى همیشه میبندمتا تو باشی همیشه میخندم و تو لبخند آشکار منی دستهای مرا تو میگیری تا از این دردها جدا بشوماز حضور تو شاد و خوشحالم و تو آیین روزگار منی مژگان فرامنش

برچسب: زندگی,مثل,رویاست,آرامش,قرار,منی, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:18

صفحه بندی